با تمام دلت اعتماد کن
دوست عزیز، فرض کن وسط جادهای هستی که دو راه دارد. یکی روشن و آشناست، اما تهش را نمیبینی. دیگری سختتر به نظر میرسد، اما در دلت یک اطمینان آرام هست که این مسیر درست است. مشکل اینجاست: ذهنت چیز دیگری میگوید و دلت چیز دیگر. خیلی وقتها زندگی دقیقاً همینطور پیش میرود. ما عادت کردهایم همهچیز را با حساب و منطق جلو ببریم. بد هم نیست، اما همیشه کافی نیست. چون بعضی مسیرها را فقط وقتی میفهمی که قدم اول را برداری.
در کتاب امثال، باب ۳ آیات ۵ و ۶ آمده است: «با دلوجان بر خداوند توکّل کن و بر عقل خود تکیه منما. در هر کاری که انجام میدهی خداوند را بهخاطر داشته باش، و او راه تو را هموار خواهد کرد.»
اعتماد به خدا خاموش کردن عقل نیست؛ یعنی تنها نماندن با عقل. یعنی وقتی نمیفهمی، باز هم میگویی: «خدایا، به تو تکیه میکنم.» واقعیت این است که ما همهچیز را نمیبینیم. آینده را نمیدانیم. اما خدا میداند. و این تفاوت کوچک نیست.
شاید امروز ذهنت پر از سؤال باشد. شاید بخواهی اول همهچیز روشن شود و بعد حرکت کنی. اما ایمان اغلب برعکس کار میکند؛ اول قدم، بعد وضوح. اعتماد یعنی در همان جایی که ایستادهای، خدا را وارد تصمیمت کنی. نه فقط در لحظههای سخت، بلکه در جزئیات سادهٔ روزت.
دوست عزیز، شاید لازم نباشد همهچیز را بفهمی؛ فقط کافی است بدانی به چه کسی اعتماد کردهای.
سپاس برای دلی که تکیه میکند؛ تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری