تو در دل پادشاه جا داری
دوست عزیز،
تصور کن کودکی در یک بازار شلوغ، دست مادرش را رها میکند و گم میشود. در یک لحظه، ترس تمام وجودش را میگیرد؛ به اطراف نگاه میکند، اما هیچچیز آشنا نیست. برای او، دنیا ناگهان ناامن و تاریک میشود.
اما واقعیت چیز دیگری است؛ مادر همانجا ایستاده، با تمام وجود دنبال او میگردد و نامش را صدا میزند. کودک فکر میکند تنها شده، اما در حقیقت حتی یک لحظه هم از نگاهِ نگران و مهربان مادر دور نشده است.
رابطه ما با خدا هم دقیقاً همینطور است. خیلی وقتها فکر میکنیم دور شدهایم، گم شدهایم یا خدا فراموشمان کرده است. اما این فقط یک حس است، نه تمامِ حقیقت! خدا جایش را عوض نکرده و نگاهش را حتی یک ثانیه از تو برنداشته است.
محبت او به حال و روز تو بستگی ندارد؛ نه وقتی عالی هستی بیشتر میشود و نه وقتی اشتباه میکنی، کم! او تو را انتخاب کرده و پای انتخاب خود ایستاده است. به همین خاطر است که هر بار برمیگردی، آغوشش باز است و هر بار صدایش میکنی، جواب میدهد.
ایمان یعنی همین؛ یعنی باور کنی حتی وقتی حضورش را حس نمیکنی، باز هم در دل پادشاه جا داری.
در انجیل یوحنا، باب ۳ آیه ۱۶ آمده است:
«زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسر یگانه خود را داد تا هر که بر او ایمان آورد، هلاک نگردد بلکه حیات جاودانی یابد.»
دوست عزیز، اگر امروز حس میکنی دوری، همین حالا بایست و گوش بده؛ او دارد با عشق نامت را صدا میزند.
سپاس برای دلی که برمیگردد؛
تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری