نوری که خاموش نمیشود
دوست عزیز،
گاهی آنقدر بار مسئولیتها سنگین میشود که انسان حس میکند دیگر توان جلو رفتن ندارد. پاها سست میشوند، ذهن خسته میشود و قلب میگوید: «دیگر نمیتوانم.» یکی از دریافتکنندگان ایمیلهای «هر روز یک معجزه» دقیقاً از همین حال مینویسد:
«واقعاً کم آوردم. احساس میکنم دیگر پاهایم به جلو نمیرود و این همه مسئولیت و بار برایم زیاد است. اما امروز خداوند به من گفت که هیچ چیز نمیتواند نور او را در من خاموش کند.»
این جمله ساده، اما عمیق است. نه انکار خستگی، نه پنهانکردن ضعف. اعتراف صادقانه به ناتوانی، و همزمان چنگ زدن به حقیقتی محکمتر: نور خدا خاموش نمیشود. حتی وقتی انسان از پا میافتد، نور او هنوز روشن است. حتی وقتی مسیر تاریک بهنظر میرسد، حضور او دیده میشود.
در اشعیا، باب ۴۲ آیهٔ ۳ آمده است:« او نیِ خمیده را نخواهد شکست و چراغ کم نور را خاموش نخواهد کرد.»
دوست عزیز، اگر امروز احساس میکنی نیمسوختهای، خدا تو را کنار نمیگذارد. او در همانجا که ایستادهای، به تو قوت تازه میدهد. شاید امروز نتوانی بدوی، اما میتوانی بایستی. و همین ایستادن، با تکیه بر او، کافی است.
سپاس برای وجودت که با همهٔ خستگیها هنوز نور را در قلبت نگه داشتهای؛تو خودت نشانهای زنده از نوری هستی که خاموش نمیشود.
پیمان شبانلاری