گرمایی که با هم میماند
دوست عزیز،
زمستانی بیرحم فرا رسیده بود. سرما آنقدر شدید بود که بسیاری از حیوانات طاقت نیاوردند. جوجهتیغیها وقتی خطر را فهمیدند، تصمیم گرفتند به هم نزدیک شوند تا با گرمای بدن هم زنده بمانند. اما هرچه نزدیکتر میشدند، خارهایشان پوست همدیگر را زخمی میکرد.
مدتی بعد گفتند: «این درد قابل تحمل نیست.» از هم فاصله گرفتند. اما نتیجهٔ دوری، جز نزدیکتر شدن به یخ زدن نبود! پس مجبور شدند انتخاب کنند: یا زخمهای کوچکِ کنار هم بودن را بپذیرند، یا یکییکی از بین بروند.
عاقلانه تصمیم گرفتند دوباره کنار هم بمانند. یاد گرفتند با آن خراشهای کوچک زندگی کنند، چون گرمای رابطه، ارزشش را داشت. همین ماندنِ باهم بود که نجاتشان داد.
این داستان حکایت رابطههای ماست. هیچ رابطهای بینقص نیست. نزدیکشدن، گاهی رنج دارد. آدمها ناخواسته همدیگر را میآزارند. اما اگر بهخاطر همین زخمهای کوچک کنار بکشیم، سردی و تنهایی جانفرساتر خواهد بود. رابطهٔ سالم، رابطهٔ آدمهای کامل نیست؛ رابطهٔ کسانی است که یاد میگیرند نقصهای هم را تحمل کنند و خوبیها را ببینند.
در نامه به کولسیان، باب ۳ آیه ۱۳ آمده است:«متحمّل یکدیگر شوید و اگر از دیگران شکایتی دارید، یکدیگر را عفو کنید و چنانکه خداوند شما را بخشیده است، شما نیز یکدیگر را ببخشید.»
دوست عزیز، شاید امروز خدا از تو نخواسته فاصله بگیری، بلکه صبر کنی، بمانی و یاد بگیری چگونه محبت کنی.
سپاس برای دلی که گرما میبخشد؛تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری