هیچکس بیاهمیت نیست
دوست عزیز،
در اولین ماه دانشگاه، استاد از دانشجوها یک آزمون ناگهانی گرفت. دانشجو با خیال راحت سؤالها را جواب داد تا به سؤال آخر رسید: «نام کسی که مدرسه را تمیز میکند چیست؟»دانشجو جا خورد. پاکبان را بارها دیده بود؛ قدبلند بود، موهای تیره داشت و سنوسالی از او گذشته بود، اما اسمش را نمیدانست. با خودش گفت حتماً شوخی است. برگه را تحویل داد و سؤال آخر را خالی گذاشت.کمی قبل از پایان کلاس، یکی از دانشجوها پرسید: «این سؤال آخر نمره دارد؟» استاد بدون مکث گفت: «کاملاً. در مسیر زندگیتان با آدمهای زیادی روبهرو میشوید. همه مهماند. هرکدام شایستهٔ توجه و احتراماند؛ حتی اگر فقط لبخند بزنید یا سلامی ساده بگویید.»دانشجو آن روز چیزی یاد گرفت که هیچوقت فراموش نکرد.
این داستان کوتاه، ما را به قلب نگاه مسیح دعوت میکند. عیسی آدمها را نه به خاطر جایگاهشان بلکه بهخاطر انسان بودنشان میبیند. در پادشاهی خدا، هر آدمی ارزشمند است و احترام از همین دیده شدن و شنیده شدن شروع میشود.
در انجیل متی، باب ۲۵ آیهٔ ۴۰ آمده است:«بهیقین به شما میگویم آنچه به یکی از کوچکترین پیروان من کردید، به من کردید.»
دوست عزیز، شاید امروز فرصتی باشد که کسی را ببینی که همیشه از کنارش رد میشدی.
سپاس برای دلی که آدمها را میبیند؛تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری