حداقل باید تلاش کنم
دوست عزیز،
سالها پیش دو کوهنورد در یکی از سختترین قلههای جهان گرفتار شرایطی شدند که عملاً امیدی برای زندهماندن در آن نبود. یکی از آنها در مسیر برگشت سقوط کرد، پایش بهشدت آسیب دید و در دل کوه تنها ماند. نه نیرویی داشت، نه آبی و نه غذایی. انگار همهچیز علیه او بود.
بعدها نوشت که در آن لحظههای سخت، فهمیده بود که احتمال زنده ماندنش بسیار کم است، اما یک چیز برایش روشن بود: نمیخواست همانجا بنشیند و منتظر مرگ بماند. تصمیم گرفت تلاش کند؛ حتی اگر نتیجهاش مرگ باشد. او با بدنی شکسته، ساعتها از شکاف یخ بالا آمد و کیلومترها روی زمین یخزده خزید، شبها را با درد و سرما گذراند و فقط یک فکر در ذهنش بود: «باید حداقل تلاش کنم.» و برخلاف همهٔ پیشبینیها، زنده ماند؛ نه بهخاطر اینکه شرایط عوض شد، بلکه چون او تسلیم نشد.
این داستان به یادمان میآورد که ایمان همیشه بهمعنای اطمینان از نتیجه نیست. در نگاه مسیحی امید یعنی، حتی وقتی آینده را نمیبینی قدم بعدی را برمیداری. خدا همیشه وعده نداده راه آسان باشد، اما وعده داده در مسیر تنها نخواهی بود.
در نامه به عبرانیان، باب ۱۲ آیهٔ ۱ آمده است:«هر قیدوبند و هر گناهی را که دستوپای ما را بسته است، از خود دور کنیم و با پشتکار در میدانی که در برابر ما قرار گرفته است، بدویم.»
دوست عزیز، شاید امروز پاسخ همهچیز را ندانی. شاید حتی مطمئن نباشی نتیجه چه خواهد شد. اما اگر هنوز میتوانی یک قدم برداری، همین میتواند آغاز نجات باشد.
سپاس برای دلی که تسلیم نمیشود،تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری