همهچیز از پیش نوشته نشده!
دوست عزیز،
سالها پیش مردی را میشناختم که پزشکان به او گفته بودند دیگر نمیتواند به زندگی عادی برگردد. تشخیص روشن بود و همه با اطمینان میگفتند: «باید بپذیری، این واقعیت توست.» اطرافیان هم کمکم همین جمله را تکرار میکردند؛ البته نه از سر بیمحبتی، بلکه چون فکر میکردند واقعبین هستند.
اما او تصمیم گرفت یک چیز را نپذیرد؛ اینکه داستانش تمام شده باشد. نه واقعیت را انکار میکرد، نه رؤیابافی میکرد. فقط هر روز قدمی کوچک برمیداشت. تمرین میکرد، صبر میکرد، زمین میخورد و دوباره بلند میشد. مسیرش آرام بود و نتیجهاش تدریجی.
اما بعد از مدتی، همین کسیکه گفته بودند دیگر توانِ راهرفتن و کارکردن ندارد، توانست دوباره سرِ پا بایستد، کارش را از سر بگیرد و زندگی روزمرهاش را ادامه دهد. نه به این خاطر که همهچیز طبق خواستهاش پیش رفت، بلکه چون در همان شرایط سخت، تسلیم نشد.
خیلی وقتها ما هم سریع میگوییم: قسمت این بود، تقدیر این است، نوشته شده. اما ایمان به ما یاد میدهد که هنوز جا برای تغییر هست. خدا همیشه همهچیز را به یکباره عوض نمیکند، اما در بسیاری اوقات راه را، درست وسط محدودیتها باز میکند.
در کتاب امثال، باب ۲۰ آیهٔ ۲۴ آمده است:«انسان در فکر خود نقشهها میکشد، امّا خداوند او را در انجام آنها هدایت میکند.»
دوست عزیز، شاید امروز همهچیز روشن نباشد، اما هنوز میتوانی قدم برداری و همهچیز از پیش نوشته نشده!
سپاس برای دلی که زود تسلیم نمیشود،تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری