اول فنجانت را خالی کن
دوست عزیز،
داستانی هست دربارهٔ راهبی مقدس که استاد دانشگاهی برای پرسیدن دربارهٔ حکمت به دیدارش رفت. راهب برایش چای ریخت. فنجان که پر شد، باز هم ریخت. چای سرریز کرد و روی میز ریخت. استاد دانشگاه گفت: «دیگر جا ندارد! بیشتر از این نمیشود.» راهب آرام گفت: «تو هم مثل این فنجان هستی؛ پر از نظرها و دانستههای خودت. تا وقتی خالی نشوی، چطور میتوانم چیزی به تو بیاموزم؟»
این داستان ساده اما تأملبرانگیز است. خیلی وقتها ما برای شنیدن، یادگرفتن یا حتی دعاکردن به حضور خدا میرویم، اما در واقع جایی برای دریافت نداریم، چون از قبل پُر شدهایم؛ پر از قضاوت، پیشفرض، جوابهای آماده و «من خودم میدانم».
خدا معمولاً با فنجانهای خالی کار میکند. با دلهایی که اعتراف میکنند همهچیز را نمیدانند. حکمت از جایی شروع میشود که انسان جرأت میکند بگوید: «نمیدانم، یادم بده.»
در کتاب امثال، باب ۳ آیهٔ ۵ آمده است:«با دلوجان بر خداوند توکّل کن و بر عقل خود تکیه منما.»
دوست عزیز، شاید امروز لازم نیست به خودت چیزی اضافه کنی؛ شاید فقط باید کمی خالی شوی.
سپاس برای دلی که جا باز میکند،تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری