وقتی بیطرفی خودش انتخاب اشتباه است
دوست عزیز،
روزی مردی در شهری کوچک، صاحب یک چاپخانه بود. کارش ساده بود: هر متنی را که مردم میآوردند چاپ میکرد. یک روز گروهی آمدند و خواستند اعلامیههایی چاپ کند که در آن به فردی بیگناه تهمت زده شده بود. مرد نگاهی انداخت و گفت: «من که قاضی نیستم. فقط چاپ میکنم.»
اعلامیهها پخش شد. چند روز بعد، آبروی آن شخص رفت، کارش را از دست داد و خانوادهاش آسیب دیدند. مردم وقتی فهمیدند تهمت دروغ بوده که دیگر دیر شده بود. مرد چاپخانهدار آن شب خوابش نبرد. او دروغ را ننوشته بود، اما آن را تکثیر کرده بود.
این داستان روشن است: بعضی وقتها گناه در انجامدادن نیست، در «نه نگفتن» است. بیطرفی همیشه بیخطر نیست. سکوت، گاهی شریکِ ظلم میشود.
ایمان فقط دعا و کلام نیست؛ شجاعتِ ایستادن در جای درست هم هست. خدا از ما نمیخواهد همهچیز را حل کنیم، اما از ما میخواهد دروغ را ابزار کارمان نکنیم، حتی اگر بگوییم «من فقط کارم را میکنم».
در کتاب خروج باب ۲۳ آیۀ ۱ آمده است:
«خبر باطل را انتشار ندهید و با شهادت دروغ با شریران همدست نشوید.»
دوست عزیز، امروز شاید معجزهٔ تو همین باشد: یک «نه» گفتن به کاری که قلبت میداند درست نیست.
سپاس برای شجاعت تو که حقیقت را انتخاب میکنی،تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری