وقتی تسلیم نشوی، راه باز میشود
دوست عزیز،
داستان امروز ساده اما بسیار عمیق. دو قورباغه ناخواسته در ظرفی پُر از شیر افتادند. راه خروج نبود، دیوارهها لغزنده بود و فقط میشد دستوپا زد. قورباغهٔ چاق زود خسته شد. دلیلش هم قوی به نظر میرسید: «فایدهای ندارد، آخرش غرق میشویم.» و تسلیم شد. همانجا هم پایانش رسید.
اما قورباغهٔ لاغر فقط یک کار کرد: ادامه داد. نه چون مطمئن بود نجات پیدا میکند، نه چون راه خروج را میدید؛ فقط تصمیم گرفت دست از تلاش نکشد و همین ادامهدادنِ ساده باعث شد شیر کمکم سفت شود و زیر پایش جایی برای ایستادن به وجود بیاید.
این تصویر برای خیلی از ما آشناست؛ جاییکه دعا میکنی اما پاسخی نمیبینی، تلاش میکنی اما تغییری حس نمیشود و رهاکردن منطقیترین انتخاب به نظر میرسد. اما واقعیت این است که بیشتر معجزهها دقیقاً از همین نقطه شروع میشوند؛ نه وقتیکه تا انتهای راه پیداست، بلکه وقتی تصمیم میگیری ادامه بدهی.
خیلی وقتها خدا ابتدا شرایط را عوض نمیکند، بلکه دل ما را دگرگون میکند؛ صبرمان را شکل میدهد، ما را استوار میکند و ما را به جایی میرساند که حتی بدون دیدن راه، دست از حرکت نکشیم.
در نامه به غلاطیان باب ۶ آیۀ ۹ آمده است:«پس از انجام نیکوکاری خسته نشویم، زیرا اگر دست از کار نکشیم، در وقت مناسب محصول خود را درو خواهیم کرد.»
دوست عزیز، شاید امروز فقط همین از تو خواسته شده: ادامه بده. حتی اگر هنوز زیر پایت نرم است. حتی اگر نتیجه را نمیبینی. گاهی همان پافشاری ساده، زمینِ نجات را میسازد.
سپاس برای ایستادگیهایت،تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری