هویج، تخممرغ یا دانهٔ قهوه
دوست عزیز،
دختری خسته و ناامید پیش مادرش آمد و از سختیهای زندگی گفت. گفت دیگر توان ادامه ندارد؛ هر مشکلی که حل میشود، یکی دیگر از راه میرسد. مادرش او را به آشپزخانه برد. سه قابلمه آب روی گاز گذاشت تا بجوشد. در یکی هویج ریخت، در دیگری تخممرغ، و در سومی قهوهٔ آسیابشده. بدون حرفزدن صبر کرد.
بعد از مدتی، هویجها نرم شده بودند، تخممرغها سفت و آب قابلمهٔ سوم تبدیل شده بود به قهوهای خوشبو. مادر پرسید: «چه میبینی؟» دختر گفت: «هویج، تخممرغ و قهوه.» مادر گفت: «همهشان در یک آب جوش بودند، اما واکنششان فرق داشت.»هویج که سفت بود، نرم شد. تخممرغ که نرم بود، درونش سفت شد. اما قهوه نهتنها خودش عوض شد، بلکه آب را هم تغییر داد. بعد آرام پرسید: «تو کدامی؟»
این داستان ساده، ما را به یک نگاه مسیحی دعوت میکند. سختی برای همه هست؛ تفاوت در واکنش ماست. ایمان، ما را صدا میزند که در سختیهای زندگی، سعی کنیم به اجبار تحمل نکنیم و تلخ نشویم، بلکه اجازه بدهیم خدا از دلِ فشار، عطری تازه بیرون بیاورد.
در نامه به رومیان، باب ۸ آیهٔ ۲۸ آمده است:«ما میدانیم همهچیز برای خیریّت آنانی که خدا را دوست دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شدهاند، با هم در کارند.»
دوست عزیز، شاید امروز سؤال این نباشد که آب چقدر داغ است؛ سؤال این است که اجازه میدهی خدا در این گرما تو را به چه چیزی تبدیل کند.
سپاس برای دلی که اجازۀ تغییر بدهد،تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری