دستهای یاریدهندهای که بهموقع میرسند
دوست عزیز،
مادری برای اینکه پسرش را به تمرین پیانو علاقهمندتر کند، او را به یک اجرای موسیقی کلاسیک برد. قبل از شروع برنامه، مادر سرگرم صحبت با آشنایی شد و پسرک آرام از کنارش دور شد.چراغهای سالن که خاموش شد و نور صحنه بالا آمد، ناگهان همه متوجه شدند یک بچه روی صندلی پیانو نشسته و خیلی ساده و کودکانه دارد ناشیانه یک آهنگ آشنا را مینوازد. مادر از خجالت جا خورد. این اصلاً قرار نبود اتفاق بیفتد.اما درست همان لحظه، نوازندهٔ بزرگ وارد صحنه شد. نه عصبانی شد، نه برنامه را قطع کرد. آرام کنار پسرک نشست و آهسته به او گفت: «ادامه بده، نترس.» بعد با دستهایش شروع کرد به همراهی کردن. نواختن سادهٔ کودکانه، با کمک او تبدیل شد به قطعهای زیبا که همهٔ سالن را ساکت و شگفتزده کرد.آن شب، اشتباه یک بچه تبدیل شد به صحنهای فراموشنشدنی؛ فقط به این خاطر که کسی بهجای تذکر و خجالتدادن، کمک کرد.
این داستان به یادمان میآورد که در زندگی، خیلی وقتها ما هم وسط صحنهای قرار میگیریم که آمادهاش نیستیم. خدا همیشه ما را از آن موقعیت کنار نمیکشد؛ گاهی دستی میفرستد که کمکمان کند ادامه بدهیم. و همانطور که خودمان با کمک دیگران جلو آمدهایم، زمانهایی هم هست که باید دستِ کمک به کسی دیگر باشیم.
در رسالهٔ غلاطیان، باب ۶ آیهٔ ۲ آمده است:«بارهای یکدیگر را حمل کنید و به این طریق فرمان مسیح را بهجا خواهید آورد.»
دوست عزیز، شاید امروز مهمترین کار تو این نباشد که بینقص باشی؛ شاید این باشد که یا اجازه بدهی کسی کمکت کند، یا خودت دستِ کسی را بگیری.
سپاس برای دلی که بهموقع کنار میایستد؛تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری