• FA
    • AR Arabic
    • CS Czech
    • DE German
    • EN English
    • ES Spanish
    • FA Farsi
    • FR French
    • HI Hindi
    • HI English (India)
    • HU Hungarian
    • HY Armenian
    • ID Bahasa
    • IT Italian
    • JA Japanese
    • KO Korean
    • MG Malagasy
    • MM Burmese
    • NL Dutch
    • NL Flemish
    • NO Norwegian
    • PT Portuguese
    • RO Romanian
    • RU Russian
    • SV Swedish
    • TA Tamil
    • TH Thai
    • TL Tagalog
    • TL Taglish
    • TR Turkish
    • UK Ukrainian
    • UR Urdu
تاریخ انتشار ۲۳ فوریه ۲۰۲۶

سه مسابقه

تاریخ انتشار ۲۳ فوریه ۲۰۲۶

دوست عزیز،

می‌گویند روزی پسری جوان بود که تشنهٔ موفقیت بود و فکر می‌کرد برنده شدن، تنها معیار ارزش است. در روستایش مسابقهٔ دو برگزار شد و جمعیت زیادی برای تماشا آمدند. پیرمردی خردمند هم از راه دور آمده بود. مسابقه شروع شد و پسر با تمام توان دوید و اول شد. مردم تشویق کردند، اما پیرمرد آرام ماند. پسر احساس غرور کرد.بار دوم، با رقیبان تازه‌ای مسابقه داد و باز هم اول شد. باز تشویق، باز غرور؛ و باز سکوت پیرمرد. پسر گفت: «یک مسابقهٔ دیگر!» پیرمرد جلو آمد و دو نفر را معرفی کرد: پیرزنی ناتوان و مردی نابینا. پسر اعتراض کرد، اما مسابقه شروع شد و پسر تنها کسی بود که به خط پایان رسید. این بار جمعیت ساکت ماند.پسر پرسید: «چرا تشویق نمی‌کنند؟» پیرمرد گفت: «دوباره مسابقه بدهید؛ این بار با هم تمام کنید.» پسر مکثی کرد، دست آن دو را گرفت و آهسته با هم به خط پایان رسیدند. این بار جمعیت با شادی تشویق کرد و پیرمرد لبخند زد.پسر پرسید: «برای چه کسی تشویق می‌کنند؟» پیرمرد گفت: «در این مسابقه، تو بیش از هر بار دیگر بردی؛ چون یاد گرفتی پیروزی واقعی، با هم رسیدن است.»

در انجیل متی، باب ۲۰ آیهٔ ۱۶ آمده است:«بلی، اینچنین است که آنانی که اول هستند، آخر می‌شوند و آنانی که آخرند، اول.»

دوست عزیز، شاید امروز خدا از تو نخواهد تندتر بدوی؛ شاید بخواهد دست کسی را بگیری و با هم برسید.

سپاس برای دلی که با دیگران می‌رسد؛تو یک معجزه‌ای.

پیمان شبان‌لاری

پیمان شبان لاری
نویسنده

کسی که با قلبی پر از ایمان می‌نویسد، تا کلمات، پلی باشند میان دل تو و حضور خداوند.