آنچه از دستت برمیآید
دوست عزیز،
داستانی کهن نقل میشود از زمانی که آتشی بزرگ جنگلهای زمین را فرا گرفت. مردم و حیوانات میدویدند تا جانشان را نجات دهند. در میان این آشوب، جغدی دید پرندهای کوچک مدام بین رودخانه و آتش در رفتوآمد است. پرنده، قطرهای آب با منقارش برمیداشت و روی آتش میریخت.جغد فریاد زد: «داری چهکار میکنی؟ این که فایدهای ندارد! جانت را بردار و فرار کن!»پرنده ایستاد، نگاه کرد و گفت: «من دارم همان کاری را میکنم که از دستم برمیآید، با همان چیزی که دارم.»ادامهٔ داستان میگوید همان کارهای کوچک، وقتی دیگران هم همراه شدند، توانستند آتش را خاموش کنند.
این داستان ساده ما را به یک حقیقت کتابمقدسی نزدیک میکند. خدا از ما نمیخواهد کاری کنیم که در توانمان نیست. او وفاداری را در چیزهای کوچک میبیند. معجزهها معمولاً از جایی شروع میشوند که کسی میگوید: «من سهم خودم را انجام میدهم.» نه با قهرمانبازی، نه با ناامیدی؛ بلکه با اطاعت و همان قدمهای کوچک.
در انجیل لوقا، باب ۱۶ آیهٔ ۱۰ آمده است:«کسی که در امور کوچک درستکار باشد، در کارهای بزرگ هم درستکار خواهد بود.»
دوست عزیز، شاید امروز آتشی بزرگ روبهرویت باشد. خدا از تو نمیخواهد همهچیز را خاموش کنی؛ فقط میخواهد آنچه در توان داری را با ایمان به کار بگیری.
سپاس برای دلی که در کوچکها وفادار میماند؛تو یک معجزهای.
پیمان شبانلاری