پلی که دلها را دوباره به هم رساند
دوست عزیز،
گاهی یک سوءتفاهم کوچک میتواند رابطۀ طولانی را زخمی کند. حکایت قدیمی دو برادر را ببین که پس از سالها همکاری، از یکدیگر دلخور شدند و برادر کوچک با ایجاد یک نهر بین زمینهایشان جدایی انداخت.
چند روز بعد نجاری دورهگرد از آنجا میگذشت. برادر بزرگ که دلش پُر بود گفت: "برایم حصاری بساز تا دیگر سمت او را نبینم." نجار سری تکان داد و مشغول شد. اما وقتی برادر بزرگ برگشت، شگفتزده شد. نجار حصار نساخته بود، بلکه پلی زیبا روی آن نهر زده بود؛ پلی که دو زمین را دوباره به هم وصل میکرد. در همان لحظه، برادر کوچک از آنسو آمد و دستش را دراز کرد و گفت: "با اینکه دلخور بودیم، تو بزرگی کردی که پل ساختی. من اشتباه کردم."
دو برادر در میانهٔ پل همدیگر را در آغوش گرفتند. گاه یک قدم آشتی، معجزهای میآفریند.
در نامه به رومیان ۱۲آیۀ ۱۸ آمده است:«اگر امکان دارد، تا آنجا که به شما مربوط میشود، با همه در صلح و صفا زندگی کنید.»
دوست عزیز، امروز فرصت داری بین ساختن حصار یا ساختن پل یکی را انتخاب کنی. پل همیشه برنده است.
با قدردانی از دل روشنت،
تو نشانهٔ یک معجزهای!
پیمان شبانلاری
(دریافت این پیامها فقط از طریق ثبتنام شخصی انجام میشود.)