وقتی خدا "مواد اولیه" را میدهد
دوست عزیز،
گاهی دعا میکنی چیزی بزرگ دریافت کنی، اما چیزی معمولی نصیبت میشود. چیزیکه ظاهرش ساده است، اما ریشهٔ معجزه در همان سادگی نهفته است.
در داستان امروز، مردی از خدا گُل خواست، اما باران دریافت کرد. نان خواست، اما گندم آمد. زیبایی خواست، اما خدا روزی آفتابی به او داد. گله کرد که چرا چیزهای «کوچک» داده شده، اما خدا گفت: «من مواد اولیه را دادم، تو باید تبدیلشان کنی.»
چه پیام شفافی!
خدا همیشه پاسخ میدهد، اما نه همیشه در قالبی آماده. گاهی بهجای «نتیجه»، «فرصت» میدهد. بهجای «معجزهٔ کامل»، «دانهٔ معجزه» را میدهد و همین دانهها، وقتی جدیشان بگیری، زندگی را عوض میکنند.
در نامهٔ دوم به قرنتیان باب ۹ آیۀ ۸ آمده است:
«و خدا قادر است هر نعمت را برای شما بس فزونی بخشد تا در همهچیز همواره همۀ نیازهایتان برآورده شود و برای انجام هر کارِ نیکو، بهفراوانی داشته باشید.»
دوست عزیز، امروز دوروبرت را نگاه کن. شاید چیزیکه در ظاهر کمارزش بوده، همان تکهای است که خدا داده تا معجزه را بسازی. خدا هرگز کم نمیگذارد. فقط باید چشمت را تنظیم کنی!
دعا میکنم امروز آنچه را خدا در دستانت گذاشته، ببینی و آنرا به برکتی تبدیل کنی که دنبالش هستی!
سپاس برای وجودت،
تو یک نشانهٔ زنده از فیض خدایی!
پیمان شبانلاری
(دریافت این پیامها فقط از طریق ثبتنام شخصی انجام میشود.)