سفری که درد را شفا داد
دوست عزیز،
روایت زنی که پسرش را از دست داده بود، در ظاهر دربارهٔ یک دانهٔ خردل جادویی است، اما حقیقت چیز دیگری است. زن در اندوهی عمیق به مردی مقدس گفت: «چیزی بده تا پسرم زنده شود.» مرد بهجای توضیح و بحث، او را به یک سفر روحانی تازه فرستاد. به او گفت: «از خانهای یک دانهٔ خردل بیاور که هرگز غم در آن نبوده باشد.»
او به هر خانهای که رفت، دردورنج دید. هیچکس از غم خالی نبود. اما اتفاقی عجیب افتاد؛ زن، که برای درمان درد خودش آمده بود، آرامآرام شروع به دلداریدادنِ دیگران کرد. در هر خانه لحظهای ایستاد، اشکی پاک کرد، دستی گرفت، و باری سبک کرد و درست همانجا بود که اندوه خودش کمکم آرام شد. او دانهٔ خردل را پیدا نکرد، اما خودش شفا یافت.
در نامۀ دوم به قرنتیان، باب ۱ آیۀ ۴ نوشته شده است:«او به ما در تمام سختیها و زحمتهای ما تسلّی بخشید تا بتوانیم با استفاده از همان تسلّی که خدا به ما عطا فرمود، کسانی را که به انواع سختیها گرفتار هستند، تسلّی بخشیم.»
دوست عزیز، دردِ تو واقعی است، اما تنها راه عبور از آن همیشه نشستن در سکوت و انتظار نیست. گاهی خدا ما را در مسیر دیگران قرار میدهد تا وقتی زخمی را مرهم میگذاریم، زخم دل خودمان هم به این وسیله آرام شود. این یک قانون روحانی است:«وقتی باری را از دوش دیگری برمیداری، خدا باری را از دوش تو برمیدارد؛ حتی اگر نفهمی کی و چطور!»
سپاس برای وجودت،باشد که خداوند قلب مهربانت را سرچشمهٔ تسلّیِ بسیاری کند!
پیمان شبانلاری
(دریافت این پیامها فقط از طریق ثبتنام شخصی انجام میشود.)