چیزهای کوچک، سقوطهای بزرگ میسازند
دوست عزیز،
درختی بر دامنهٔ کوهی، حدود چهارصد سال دوام آورد. آذرخش، بهمن، بادهای شدید و طوفانهای بیشمار نتوانستند آن را از پا درآورند. طبیعت چهار قرنِ تمام به آن حمله کرد و این غول جنگل همچنان ایستاد؛ اما سرانجام چیزی بسیار کوچک آن را شکست داد. سوسکهایی ریز، آرام و پنهانی زیر پوست درخت نفوذ کردند و کمکم نیروی درونیاش را خوردند تا سرانجام درخت، بدون صدا، فرو ریخت. چیزیکه طوفانها نتوانستند، حشراتی انجام دادند که انسان با دو انگشت خُرد میکند!
در نامه به غلاطیان، باب ۵ آیۀ ۹ آمده است:«اندکی خمیرمایه، موجب وَرآمدن تمام خمیر میشود.»
دوست عزیز، ما نیز اغلب در برابر بحرانهای بزرگ مقاوم هستیم. برای مشکلات جدی، ایمان و ارادهٔ خود را جمع میکنیم و میایستیم. اما آنچه ما را از پا میاندازد، معمولاً چیزهای کوچک هستند؛ یک حسادت ظریف، یک رنجش پنهان، یک فکر منفیِ تکراری، یک کینهٔ حلنشده، یا جملهای که بارها در ذهن تکرار میکنیم.
اینها مثل همان سوسکهای ریز عمل میکنند؛ آرام، بیصدا و مداوم. از درون ما را ضعیف میکنند و وقتی به خود میآییم، میبینیم قدرتی که باید برای زندگی میداشتیم تحلیل رفته است.
امروز از خودت بپرس: «کدام چیزِ کوچک درحال خوردن نیروی درونی من است؟»
اگر همان را شناسایی و قطع کنی، زندگیات سبکتر، روشنتر و آزادتر میشود.
سپاس برای دلی که مراقب درونش هست،تو یک معجزهای!
پیمان شبانلاری
(دریافت این پیامها فقط از طریق ثبتنام شخصی انجام میشود.)