درختی که یادآور سپردن است
دوست عزیز،
نجاری یک روز بسیار پُرزحمت داشت. ابزارش خراب شد، ماشینش روشن نشد و تمام مسیر تا خانه در سکوتی سنگین گذشت. وقتی رسید، کنار یک درخت ایستاد، چند لحظه مکث کرد، شاخهای را آرام لمس کرد و بعد وارد خانه شد؛ چهرهاش ناگهان شاداب شد. بچههایش را بغل کرد، به همسرش لبخند زد و انگار بار سنگین روز را با خود به خانه نیاورده بود.
وقتی از او پرسیدند این کار یعنی چه، گفت: «این درخت، خدا نیست؛ دیدن آن فقط به من یادآوری میکند که قبل از ورود به خانه، نگرانیهایم را به خدا بسپارم. اینجا میایستم و آگاهانه میگویم: این بار سنگین مال من نیست.» بعد اضافه کرد: «صبح که برمیگردم، میبینم یا بارها کمتر شدهاند یا سنگینیشان دیگر مثل قبل نیست.»
در نامهٔ اول پطرس، باب ۵، آیۀ ۷ آمده است: «بار تمام نگرانیهای خود را به دوش او بگذارید، زیرا او همیشه در فکر شما است.»
دوست عزیز، تو هم میتوانی چنین لحظهای داشته باشی؛ نه بهعنوان یک تکنیک، بلکه بهعنوان یک عمل ایمانی. قبل از ورود به خانه، قبل از شروع یک گفتگو، یا پیش از خواب، آگاهانه بگو: «خداوندا، بار امروز را به تو میسپارم.» سبکشدن نتیجهٔ مهارت ما نیست؛ بلکه نتیجهٔ وفاداری اوست.
سپاس برای قلبی که یاد میگیرد اعتماد کند و با خدا قدم بردارد،تو یک معجزهای!
پیمان شبانلاری
(دریافت این پیامها فقط از طریق ثبتنام شخصی انجام میشود.)