داستان زندگی رویا

PageLines- woman_33.jpg
Home | زندگی های تغییر یافته | داستان زندگی رویا

من رويا در يك خانواده غير مسيحی به دنيا آمدم. با توجه به آموزش هایی كه در دوران كودكی در خانواده بخصوص از مادرم گرفته بودم بايد با اجرا یا اصول مذهبی خدا را خشنود می كردم و هر بار كه به مشكلی بر می خوردم سعی می كردم كه با نذر و نياز و دعا با خدا ارتباط برقرار كنم و به خواسته ام برسم و اگر جوابی نمی گرفتم باعث می شد كه فاصله ی من از خدا بیشتر شود.

به خاطر تنهايی دخترم كه در اورپا بود تصميم گرفتم  به آنجا مهاجرت كنم و مشكلاتی كه در ايران بود تصميم مرا جدی تر كرد.  حدود پنج ماه از اقامت من نگذشته بود كه خبر فوت مادرم را كه علاقه زيادی به او داشتم را شنيدم.  از شنيدن اين خبر آرامش خود را از دست دادم و هيچ چيز و هيچكس نمی توانست مرا خوشحال كند و با خدای خود در ستيز بودم كه چرا جواب دعای مرا نداد.

در شهری كه زندگی می كردم مقابل منزل ما كليسا بود كه روزهای يكشنبه رفت و آمد و شادی افراد توجه مرا جلب كرد. به هدف دستیابی به آرامش تصميم  گرفتم به كليسا بروم.  نحوه پرستش و رفتار افراد در آن كليسا برای من بسيار سوال برانگیز بود و مرا دچار سردرگمی كرده بود چون آنان با شادی بسيار خدا را پرستش می كردند و اختلاف بين خدای آنها با خدايی كه من می شناختم را به وضوح می ديدم. خدای آنان بسيار نزديك و مهربان بود و مايل بود كه با آنها در ارتباط باشد. چنین شد که از خدا خواستم كه خودش را به من هم نشان دهد و برایم مشخص سازد كه كدام راه او را خشنود می كند.

برای شناخت بيشتر خدای مسيحيان از دوست مسيحی ای كه داشتم كتاب انجيل را كه به زبان فارسی بود گرفتم و شروع به خواندن كتاب كردم و در آنجا متوجه شدم كه عيسی مسيح شبان اعظم است كه بدنبال گوسفندان گمشده ای چون من می گردد تا آن را پيدا كند و آرامش و شادی ببخشد.  آنجا بود كه متوجه شدم آرامشی را كه بدست آورده ام از عيسی مسيح است. پس تصميم گرفتم به گناهانم اعتراف كنم و با توبه از عيسی مسيح دعوت كنم كه وارد قلب و زندگی من شود.  پس از آن احساس كردم كه پدری مهربان دارم كه هميشه و همه جا مرا مراقبت می كند و تنها چيزی كه توانست غم از دست دادن مادرم را تسكين دهد آرامش مسيح بود و ايمان دارم كه او هميشه و همه جا با من است و من را در سخت ترين مشكلات تنها نخواهد گذاشت و آغوش او هميشه برای من باز است و مايه دلگرمی من است.

خداوند عيسی ميسح را شكر می كنم كه مرا نجات داد.  از او می خواهم كه خواست و اراده اش در زندگی من انجام شود. 

رویا، رهایی از بی هدفی و سرگردانی