Miracles

خانه | Miracles | Page 50

دوست عزیز، این نهایت عشق خداست!

“خداوند به شکل یک کودک به جهان آمد. در آخور گوسفندان، آخوری خارج از بیت لحم، آن روز صبح… چه صحنه ای بوده است…
بوی بد آخور…زمین سختش.. موش هایی که روز آن زمین کثیف راه می رفتند. مکانی پایین تر از آن برای متولد شدن وجود نداشت! او به هر چیزی شبیه بود جز یک پادشاه. صورتش سرخ از گریه..
این کودک تمام جهان را زیر پا گذاشت و تخت پادشاهی اش را با آخوری کثیف عوض کرد…

امروز به اطرافت بیشتر توجه کن!

امروز میخوام تشویقت کنم که به طور خاص به نیازهای دیگران توجه کنی.
وقتی به محل کار میری و یا وقتی با خانواده و دوستانت وقت می گذرونی..
از روح خدا بخواه تا کسانی که بارهای سنگینی رو به تنهایی حمل می کنن به تو نشون بده.
اگر تشخیص دادی زیر بار سنگینی هستند؛
از اونها بپرس این بار از کجاست؟

اسم تو بر دستان من حک شده است!

امروز، این پیام خدا برای توست:
فرزندم؛
نام تو بر دست های من مهر شده.
چطور می تونم تو رو فراموش کنم؟

ممنونم که هستی و وجود داری!

دوست عزیز، از تو ممنونم که هستی و وجود داری!

حتما متوجه شدی که بسیاری از ایمیل هام رو با جمله ی “ممنونم که هستی” تمام کرده ام.
شهادت های بسیاری شنیدم از اشخاصی که بسیار خوشحال شدن و قلب هاشون لمس شده..
به این خاطر که کسی از اونها تشکر کرده چون وجود دارن و هستن!

امروز به چه کسی میتونی بگی: “دوست من، ممنونم که هستی” ؟

دوست عزیز؛ قلب تو نیاز به مرحم دارد!

آیا تا به حال جراحتی در بدنت داشتی؟
قطعاً می دونی که برای جلوگیری از عفونت، لازمه تا به طور مرتب ضد عفونی کامل بشه..

همه ما با موقعیت هایی روبرو میشیم که ما رو عصبانی خواهد کرد..
گاهی أوقات این عصبانیت به قدری شدید میشه که باعث جراحات عمیقی در روح خواهد شد..
که اگر این زخم ها رو ضدعفونی نکنیم..
عفونی میشه!

دوست عزیز، هرگز خودت رو با دیگران مقایسه نکن!

روزی عیسی مسیح داستان مردی رو گفت که دوست داشت خودش رو با دیگران مقایسه کنه و اینطور دعا می کرد: “خداوندا ممنونم که مثل آن مرد نیستم”
او دوست می داشت خودش رو مقایسه کنه..
چون فکر می کرد مذهبش او رو برتر ساخته..

تو “یک هیچکس” ، نیستی!!

آیا تا بحال احساس کردی داری غرق میشی اما دیگران تو را نمیبینن؟
آیا از خودت پرسیدی: “من برای کسی به حساب میام و اهمیت دارم؟”

عصبانیت از کجا ناشی می شود!

گاهی اوقات فهمیدن دلیل عصبانیت ما دشواره..
با کوچکترین مساله یا برخوردی عصبانی میشیم..
گویی عصبانیت در درون ما نهفته هست ..
و مانند آتشفشان در یک لحظه فوران میکنه و ویرانی به بار میاره..
بدون اینکه بدونیم از کجا نشات گرفته..!

دوست عزیز، ابر به زودی خواهد آمد…!!

«سرانجام بار هفتم خدمتكار به او گفت: «يک تكه ابر کوچک به اندازهٔ كف دست از طرف دريا بالا می‌آيد.» ايليا به او گفت: «نزد اخاب برو و بگو هر چه زودتر سوار عرابه‌اش شود و از كوه پايين برود وگرنه باران مانع رفتنش خواهد شد.»» کتاب اول پادشاهان باب ۱۸ شماره ۴۴ ( از ترجمه تفسیری کتاب مقدس)